السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
363
تفسير الميزان ( فارسي )
هم در خرجينهايشان بگذارند ، و طاس عزيز مصر را در خرجين برادر كوچكترشان جاى دهند ، وكيل يوسف نيز چنين كرد ، وقتى صبح شد و هوا روشن گرديد ، بارها را بر الاغها بار كرده برگشتند . همين كه از شهر بيرون شدند ، هنوز دور نشده بودند كه وكيل يوسف از عقب رسيد و گفت : عجب مردم بدى هستيد ، اين همه به شما احسان كرديم ، شما در عوض طاس مولايم را كه با آن آب مىآشامد و فال مىزند دزديديد . فرزندان يعقوب از شنيدن اين سخن دچار بهت شدند و گفتند : حاشا بر ما از اين گونه اعمال ، ما همانها هستيم كه وقتى بهاى گندم بار نخستين را در كنعان داخل خرجينهاى خود ديديم دوباره برايتان آورديم ، آن وقت چطور ممكن است از خانه مولاى تو طلا و يا نقره بدزديم ؟ اين ما و اين بارهاى ما ، از بار هر كه درآورديد او را بكشيد ، و خود ما همگى غلام و برده سيد و مولاى تو خواهيم بود . وكيل يوسف به همين معنا رضايت داد ، به بازجويى خرجينها پرداخت ، و بار يك يك ايشان را از الاغ پائين آورده باز نمود و مشغول تفتيش و بازجويى شد ، البته او خرجين برادر بزرگ و سپس ساير برادران را بازجويى كرد و در آخر خرجين بنيامين را تفتيش كرد و طاس را از آن بيرون آورد . برادران وقتى ديدند كه طاس سلطنتى از خرجين بنيامين بيرون آمد ، لباسهاى خود را در تن دريده به شهر بازگشتند ، و مجددا گفته هاى خود را تكرار و با قيافه هايى رقتآور عذرخواهى و اعتراف به گناه نمودند ، در حالى كه خوارى و شرمسارى از سر و رويشان مىباريد ، يوسف گفت : حاشا كه ما غير آن كسى را كه متاع خود را در بارش يافتهايم بازداشت كنيم ، شما مىتوانيد به سلامت به نزد پدر بازگرديد . يهودا نزديك آمد گريه و تضرع را سرداد و گفت : به ما و پدر ما رحم كن ، آن گاه داستان پدر را در جريان آوردن بنيامين بازگو كرد كه پدر از دادن او خوددارى مىكرد و به هيچ وجه حاضر نمىشد ، تا آنكه من ميثاقى محكم سپردم كه بنيامين را به سلامت برگردانم ، و اضافه كرد كه ما بدون بنيامين اصلا نمىتوانيم پدر را ديدار كنيم ، پدر ما هم پيرى سالخورده است ، اگر بشنود كه بنيامين را نياوردهايم در جا سكته مىكند ، آن گاه پيشنهاد كرد كه يكى از ما را بجاى او نگهدار و او را آزاد كن ، تا بدين وسيله چشم پير مردى را كه با فرزندش انس گرفته ، پير مردى كه چندى قبل فرزند ديگرش را كه از مادر همين فرزند بود از دست داده روشن كنى . تورات « 1 » مىگويد : يوسف در اينجا ديگر نتوانست خود را در برابر حاضرين نگهدارد ، فرياد
--> ( 1 ) تورات ، اصحاح 45 از سفر تكوين .